تبليغاتX
مرگ تدریجی

فرودگاه....

ایران.....

پرواز....

خودتون ببینید و توصیف کنین.

فرودگاه، ایران، پرواز....www.keivan.coo.ir

توصیف با خودتون

فرودگاه، ایران، پرواز....www.keivan.coo.ir

تمامی این عکس‌ها توسط جناب آقای منوچهر رمضانی (کارگردان خوب برنامه‌ی تلویزیونی "توقف ممنوع") گرفته شده و افتخار دادند تا بنده اون‌ها رو منتشر کنم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 0:5 توسط كيوان كيهاني‌پور |


      سلام به همه‌ی دوستان.

      خوب، غیبتم طولانی شده دیگه. اما اکثر دوستان می‌دونن چرا. ولی اومدم با مدرک حرف بزنم!!!!!

      توی این پست می‌خوام شما رو هم با یه تیم حرفه‌ای آشنا کنم (البته به‌غیراز خودم!)

      آره، چند وقتی هست که با برنامه‌ی "توقف ممنوع" شبکه تلویزیونی اراک "شبکه آفتاب"

      همکاری می‌کنم. از وقتی که اومدم اراک این اتفاقای عجیب و غریب دست از سر من برنمی‌داره!

گروه برنامه‌سازی "توقف ممنوع"

      این هم یه عکس دسته جمعی از عوامل ساخت برنامه‌ی "توقف ممنوع" البته به غیر از

      صدابردار (آقای یگانه)، تهیه‌کننده (آقای گندمی) و دستیار تهیه (آقای رزقی).

       "آقای رمضانی" کارگردانمون هست و "آقای فراهانی" تصویربردار فوق‌العاده‌ی برنامه.

       "آقای معینی" دستیار تصویر و صدا و همین‌طور "خانم قطب" هم که مجری هستند.

       من که خوشحالم با این جمع صمیمی و حرفه‌ای کار می‌کنم.

       این عکس رو هم صدابردارمون انداخته و خودش نیست!

صدابردار برنامه‌ی "توقف ممنوع"

       و تصویر صدابردار خوبمون "آقای یگانه" که همیشه دوست‌داشتنی هست.


پشت صحنه‌ی "توقف ممنوع"

ضبط یکی از پلاتوها در اراک (هتل پنج ستاره امیرکبیر)

این هم یکی دیگه از تصاویر تیم خوب "توقف ممنوع"

خودم.......

             اگر می‌بینین که عوامل برنامه یقه‌ی لباس‌هاشون بالاست و یه جور خاص!!!

               به خاطر آفتاب و گرمای زیاده اون روزی هست که پلاتو رو ضبط می‌کردیم!!!    

       برنامه‌ی توقف ممنوع روزهای‌ زوج، حدودای ساعت ۲۰ از شبکه‌ی تلویزیونی اراک

"شبکه‌ی آفتاب" پخش ‌‌می‌شه.

      فکر کنم دیگه بهونه‌های نبودم کافی باشه!!!

      آرام و مهربان باشین.

+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 13:33 توسط كيوان كيهاني‌پور |


 

وقتي غرور........www.keivan.coo.ir

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 15:6 توسط كيوان كيهاني‌پور |


 

بغض صدام ساده كه نيست...www.keivan.coo.ir

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 12:32 توسط كيوان كيهاني‌پور |


دو هجا نوشته نشد...

یکی ابر،

یکی باران.

و خدا قهر کرد از دنیا...

تا نگاهت آرام باشد... www.keivan.coo.ir

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 21:53 توسط كيوان كيهاني‌پور |


 

متاسفانه Host Server تصاویر، موسیقی و قالب بلاگم در این چند روزه دچار مشکل شده.

به‌همین خاطر تا برطرف شدن این مشکل نمی‌تونم مطلابم رو به روز کنم.

بخشید منو. آرام و مهربان باشین.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 11:47 توسط كيوان كيهاني‌پور |


سلام،

می‌دانم احساس تازه‌ای نداری،

حتی می‌دانم این روزها چقدر از من متنفری،

عزیزم قاب عکست بی‌تابی دارد برای بیراهه،

نقاشی‌هایم دیگر رنگ تو را ندارد.

عزیزم این تیمارستان بوی دل‌تنگی دارد وقتی نمی‌آیی.

الان بیست و چند سال‌ است، این جا بوی دل‌تنگی دارد.

فدای چشمانت، اگر من مرگ را بوسیدم،

اما نمی‌بخشمت، اگر برایم گریه نکنی.

 

نمی‌بخشمت سایه‌ی من....www.keivan.coo.ir

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 5:37 توسط كيوان كيهاني‌پور |


هي ناشناس، بمان مي‌خواهم برايت غريبگي كنم

مي‌خواهم پولك‌هاي شعرم را برايت نقاشي كنم

هي ناشناس، بمان تا برايت دنيا را باراني كنم

بمان تا ابرها را وادار به رقص آسماني كنم

هي ناشناس، ببين دنياي تو چقدر خاكي شده؟

بمان تا سنگ قبرها را برايت يكي يكي تفسير كنم

هي ناشناس، احساس پرواز را فراموش كرده‌اي؟

بمان، مي‌خواهم نقش دو بال برايت ترسيم كنم

هي ناشناس نرو، نرو آن‌جا پرتگاه من است

بمان مي‌خواهم، تو را با صداي آوازم تسخير كنم

هي ناشناس، چرا به چشم‌هايم زل مي‌زني؟

مگر تو گناه چشم‌هاي باراني را نمي‌داني؟

هي ناشناس نرو، نرو به دردهايم حسودي مي‌كنم

ببين فقط براي تو، دلم را دار قالي مي‌كنم

هي ناشناس، به جان اين بيابان التماست مي‌كنم

نگاهم را مثل آدم‌ها برايت خسته و تار مي‌كنم

هي ناشناس، تو هم مي‌داني همه مرا مترسك صدا مي‌كنند؟

ببين سردم، اما خوابم را به دستان تو تعبير مي‌كنم....

 

نوشته : کیوان کیهانی‌پور

 

مترسک....www.keivan.coo.ir

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:3 توسط كيوان كيهاني‌پور |


پنجره‌اي تنها،

اشك‌هاي بي‌بهانه،

آسمان، شايد آبي، شايد ابري،

برگ‌ها انگار فراموش شده‌اند،

كلبه را جايي نيست در اين نقاشي،

اما كودكي بايد باشد به تنهايي.

دستاني كه آرزو دارد؛

چشماني كه باراني است؛

انگار تب دارد، مي‌لرزد؛

مي‌لرزد، اما نه از باران چشمانش؛

مي‌لرزد، اما نه از ترس تنهايي ميان اين همه آدم...

انگار معني نگاه‌ برايش جدايي است...

انگار آدم‌ها را نمي‌خواهد...

........

اين نقاشي را بايد تمام كنم،

اما رنگ‌هايم كافي نيست،

از اول مي‌كشم...

پنجره‌اي تنها،

اشك‌هاي بي‌بهانه،

آسمان، شايد آبي، شايد ابري....

 

نقاشی من .....www.keivan.coo.ir

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:20 توسط كيوان كيهاني‌پور |